تبليغاتX
معرفت نفس



اعتکاف، در حقيقت، در خانه ولايت وقوف پيدا کردن و در خانه دل و نهانخانه غيب با حقيقت سخن گفتن است و از غير لب فرو بستن و مراقبت و مقام عنديت را حفظ کردن و به مقام شهود و شهيد رسيدن است که همانا همان رو کردن به حق مطلق و پشت نمودن از خلق است که در تکبيره الاحرام اعتکاف، احرام بستن و با تلبيه گفتن از غير بريدن است.

اعتکاف در ماه رجب، به در خانه‌ي جود و سخا رفتن و از عليّ اعلي که سرّ آفرينش است چيزي طلب کردن است که تمام حقايق نظام هستي را در شب معراج که همان ليله‌ي عروج انسان به سعادت قصواي الهي است براي حضرت خاتم «ص» به شکل علي عليه السلام تجلّي داده‌اند.

اعتکاف، پشت پا زدن به تعلّقات نفس به آنچه که مانع صعود اوست مي باشد و در خلوتخانه‌ي عشق با خليل، جشن گرفتن است که حتّي فرشتگان الهي از آن رشک مي ورزند و غبطه مي خورند.
اعتکاف عاشقان را به طواف حرم امن اله – يعني دل – مي برد؛ « القلب حرم الله » و نفس را با مظهريّت اسم شريف حافظ حق، نگهبان دل قرار مي دهد. « و لاتسکن في حرم الله غير الله » و به تعبير شيواي حضرت استادم عارف واصل، جناب علامه حسن زاده آملي – جانم به فدايش – در الهي نامه‌ي تحفه‌ي الهي‌اش مي فرمايد:

« الهي، روزم را چون شبم روحاني گردان و شبم را چون روز نوراني! »

معتکف شدن در مسجدي براي چند روز براي همگان ميسر است ولي معتکف در خانه حق شدن و دل به صاحبدلي کامل دادن وبه حضر راه رسيدن و استقامت در طي مسير داشتن و براي خواجه که خود صفت بنده پروري دارد تعيين تکليف نکردن، کاري است دشوار، و خلاصه آنکه اعتکاف روزه گرفتن، سکوت داشتن، و از غير و نامحرم دورشدن، و از معاشرت با غير، پرهيز کردن، و از حرف زدن و کلام غير ذکر کردن و دستورات خاص آن ايام تبرّي جستن، و با همنوعان خويش که همدل اند انس داشتن، و از لذايذ مادي دوري کردن، و از زندان نفس فرعوني مسلک، آزاد شدن، و با غسل و نيت، آن جان را تطهير کردن، و با عمل ام داود دستورالعمل از کاملي مکمل گرفتن است، خود را دريافتن، و دل بدان کامل واصل سپردن، و با اسماي حسناي حق، در دعاي ام داود در روز پانزدهم، بعد از زوال محشور شدن و قرآن را که «ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم » است در دل جاي دادن و در نهايت، انساني قرآني شدن است که «لايمسّهُ الّا المطهّرون» گرديدن است.

والسلام علينا و علي عبادالله الصالحين

شب چهارشنبه، بيست و چهارم جمادي الثاني 1417 برابر با 16/8/75 – قم

داود صمدي آملي

+ نوشته شده در  87/04/16;ساعت 10:22;  توسط اکبر رشیدی;  | 

     شخصی از استاد صمدی آملی سوال نمودند که آیا روز جمعه روز امام زمان عجل الله است؟

ایشان جواب دادند: سوال به جایی کردید البته اینطور معروف شده و حتی در ادعیه ما هم آمده است. اگر در کتابهایی مانند مفاتیح ملاحظه بفرمائید شنبه به اسم جناب پیغمبر (صل الله) یکشنبه به اسم جناب امیرالمومنین علیه السلام و حضرت صدیقه علیها السلام دوشنبه به اسم امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و همینطور ادامه می یابد تا اینکه روز جمعه را روز زیارت امام زمان ذکر نموده اند و این جزو اعتقادات ما شده است. البته که در این کتابها درست نوشته اند اما سرّش در این است که ما توقف کرده و در همین حد مانده ایم و این صحبت اما برای متوقفین است. همان کسانی که تعالی وجودی و انسانی و روحی بالا پیدا نکرده اند و الا اگر به خدمت امام باقر علیه السلام بروید و بپرسید: آیا روز جمعه روز مخصوص امام زمان است ؟ می فرمایند : از این فرمایشات نزد من نفرمائید اینها برای مردم متعارف است . بله این برنامه برای کسی است که مثلاً از امام پرسید: در طول هفته چه کار بکنیم؟ ایشان هم به فرا خور فهم سوال کننده فرمود: اگر میخواهید کاری انجام دهید. اگر راوی فردی قوی و اهل کاری بود هفته بعد خدمت آقا میرسیدند و دوباره سوال میکردند که آن دستور را انجام دادیم منبعد چه کنیم آیا حرف فقط همین است آن موقع میدیدیم که چه دستور العملها پیاده میشد.

ما نباید تنها به مفاتیح و کتابهایی اینطور اکتفا کنیم که در جای خود خوب و بسیار مفید و کاربردی که جناب امیرالمومنین علیه السلام به پسرش محمد حنفیه فرمودند : اقرا وارق بخوان و بالا برو

امام صادق علیه السلام در اصول کافی فرمودند: هر شب جمعه ای شانزده هزار عالم طی میکنیم و اگر یک شب جمعه نرویم رکود پیدا میکنیم . اذا آن جمله اقرا وارق تنها برای محمد حنفیه نبوده..... 

+ نوشته شده در  87/03/19;ساعت 10:53;  توسط اکبر رشیدی;  | 

جسدی سالم پس از 900 سال!

صدوق

آشكار شدن آرامگاه شیخ صدوق و پدیدار شدن جسد او

 آرامگاه شیخ صدوق، درگذر زمان به خاطر حمله مغولان و جنگهای خوارزمیان و تیموریان و همچنین به علت حوادث مختلف چندین مرتبه خراب و ویران شد و سالها در زیر توده‌های خاك پنهان گردیده بود.

در حدود سال 1238 هجری قمری، سیل عظیمی آمد و تمام اراضی مزروعی و باغات اطراف شهرری را آب فرا گرفت و بعضی از مناطق را تخریب نمود كه در این حادثه، واقعه عجیبی نیز اتفاق افتاد و بعد از سالیانی طولانی قبر مطهر شیخ صدوق منكشف شده و بدن شریف وی تازه و معطر و كاملا سالم و بدون هیچگونه تغییر و عیب و نقصی هویدا گردید كه تفصیل این واقعه را بسیاری از بزرگان در كتب خود، مانند:

خوانساری در كتاب روضات، تنكابنی در كتاب قصص العلمأ، مامقانی در كتاب تنقیح المقال، خراسانی در كتاب منتخب التواریخ، قمی در كتاب فوائد الرضویه و رازی در كتاب اختران فروزان ری و همچنین در مقدمه كتب مرحوم صدوق، از جمله كتاب كمال الدین صدوق و مقدمه كتاب خصال صدوق نقل نموده‌اند.

وقتی كه برای بازرسی و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده كردند كه تمام اعضاء بدن آن سالم و تازه به نظر می‌رسید و هیچگونه عیب و نقصی در آن دیده نمی‌شد، و با صورتی نیكو آرمیده بود!

اما شرح واقعه چنین است:

باغ مستوفی در اطراف شهرری، یكی از باغاتی بود كه در آنجا زراعت می‌كردند. اتفاقا سیل عظیمی آمد و تمامی اراضی مزروعی را آب فراگرفت و بسیاری از مكانها را تخریب نمود.

بر اثر آب باران، حفره و شكافی عمیق، در باغ مستوفی نیز پدید آمد.  هنگامی كه به اصلاح و مرمت این قسمت مشغول بودند، سردابی ظاهر شد كه آب قسمتی از آن را تخریب كرده بود.

وقتی كه برای بازرسی و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده كردند كه تمام اعضأ بدن آن سالم و تازه به نظر می‌رسید و هیچگونه عیب و نقصی در آن دیده نمی‌شد، و با صورتی نیكو آرمیده بود! و هنوز اثر خضاب كردن بر ناخنهایش مشهود بود! و ناخنهای یك دست را گرفته و ناخن دست دیگر را نگرفته بود و محاسن شریفش روی سینه‌اش ‍ ریخته بود و بدن چنان سالم و تازه بود كه چنین به نظر می‌آمد تازه از حمام بیرون آمده است و فقط رشته‌های نخ پوسیده كفن كه از هم گسسته شده بود در اطراف جسد بر روی خاك ریخته بود!

صدوق

این خبر در شهرری و تهران، به سرعت دهان به دهان گشت؛ و مردم فورا به سلطان وقت اطلاع دادند. به دستور سلطان، سریعا گروهی از علمأ و افراد سرشناس و صاحب نفوذ، كه در بین ایشان مرحوم حاج آقا محمد آل آقا كرمانشاهی و مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه، حكیم گرانمایه آن روزگار و مرحوم آیة الله ملا محمد رستم آبادی و مرحوم علامه سید محمود مرعشی نجفی حضور داشتند؛ انتخاب و برای بررسی وضعیت در منطقه حضور پیدا كردند و وارد سرداب شدند و پس از تایید اصل قضیه، برای شناسایی جسد، شروع به تفحص و جستجو نمودند.

با تفحص و بررسی‌های انجام شده در سرداب، متوجه لوح و سنگ قبری می‌شوند كه بر روی آن چنین نوشته شده است:

هذا المرقد العالم الكامل المحدث، ثقة الامحدثین، صدوق الطایفه، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی.

پس از بررسی‌های كامل و پیدا شدن این سنگ نبشته و تایید علمأ و امینان مردم، در صحت و شناسایی جسد مطهر شیخ صدوق، جای هیچگونه تردیدی باقی نماند؛ و لذا دستور دادند، سرداب را بازسازی كنند و در آن را بستند و حفره پدید آمده را نیز مرمت كردند و بنایی مناسب بر آن ساختند و به بهترین وجه تزیین و آیینه كاری نمودند.

مرحوم آیة الله مرعشی نجفی كلامی را نیز در ادامه بیان می‌دارند كه:

مرحوم پدرم، علامه سید محمد مرعشی نجفی می‌فرمودند:

من دست آن بزرگوار را بوسیدم و دیدم كه تقریبا پس از نهصد سال كه از مرگ و دفن شیخ صدوق می‌گذرد، دست ایشان، بسیار نرم و لطیف بود.

آری این چنین است سرانجام عاشقان و دلدادگان کوی حضرت دوست که مس وجود خود را با کیمیای محبت او به طلا مبدل ساختند.

منبع:

مقدمه كتاب من لا یحضره الفقیه و کتاب روضات ‏الجنات خوانساری.

+ نوشته شده در  87/02/15;ساعت 12:10;  توسط اکبر رشیدی;  | 

توصيه اي به برادرانم: يعني طالبان علوم دين،‌ و پژوهندگان آثار سرور انبيا (ع) كه بدين كتاب مي نگرد، بزرگترين چيزي كه بر طالب علم واجب و ضروري است، خالص گردانيدن نيت اوست كه بنده را توفيق مي دهد و وسايل طاعت خويش را برايش فراهم مي آورد و هموست كه راه درست را در قلوب بندگانش الهام مي بخشد. اگر اخلاص نيت نباشد هيچ كس موفق نمي شود از نردبان دانش بالا رفته، يا از آموخته هاي خود سودي برد....... از ديگر اموري كه بر طالب علم واجب است، پارسايي و پرهيز از حرامها و مسائل شبهه ناك، و نيز مواظبت بر عبادات است، زيرا هيچ كس از علم خود سودي نمي برد مگر آن را با عمل مقرون سازد. دلهاي مردمان نيز بواسطه عالم بي تقوا آرامش نمي يابد.........            

   طالب علم، اوقاتي را كه در راه علم صرف نمي كند به عبادات مستحبي و نوافل اختصاص دهد و از بيكارگي و صرف وقت در مباحثات، و نيز خواندن مطالبي كه نفعي براي دين او ندارد، مثل روزنامه هاي سياسي و حكايتها و داستانهاي خالي از عبرت و پند، بكاهد.

و واجب است بر طالب علم كه قرائت قرآن كريم را در طول شبانه روز ترك نگويد و آن قرائت را، به اندازه توانايي خويش، با تدبر و تامل در ريزه كاري ها و معاني آيات همراه سازد، و در آياتي كه به اشكال برمي خورد به تفسير مراجعه كند. و نيز واجب است بر او كه گفتار و رفتار و مطالعه آنچه را كه بيهوده است و بدو ارتباطي ندارد واگذارد.

اگر زماني احساس كرد كسالت و خستگي به درون او راه يافته و او را از مسائل علمي باز مي دارد، پس بايد قلب خود را ـ چنانكه در حديث وارد شده ـ با حكمت هاي تازه، آسودگي و شادابي بخشد و از پرداختن به بازيها و بيهوده كاريها و خواندن اشعار و داستانها دوري گزيند مگر آنهاي را كه حاوي عبرت و پند است.

و بايد طالب علم نسبت به علما گمان نيكو داشته باشد. و اين، راز موفقيت و وسيله كاميابي و پيروزي است. و بدگماني به آنان، شقاوت و بدبختي به بار مي آورد،‌ بلكه گاهي به كفر و گمراهي و جهل مركب مي انجامد.

پس بايد در كلام آنها با عنايتي كامل و تدبري راستين نگريست، زير خداوند متعال براي هر چيزي سببي نهاده است كه طالب آن، ‌بايد در جستجوي آن برآيد و از اسباب تعليم هم يكي استاد است و عنايت به استاد حاصل نمي آيد مگر  با خوش بيني و حسن ظن. و اين (قاعده) در تمام علوم شرعي و عقلي و صنعت ها جاري است. اگر شيخ ابوعلي سينا به ارسطو و فارابي خوش بين نبود،‌آن توجه كامل در فهم كتابهاي آنان، و آن مقام شامخ در فلسفه، هرگز براي او حاصل نمي شد ......... البته مقصود ما اين نيست كه اين بزرگان، معصوم از خطا هستند، بلكه منظور اين است كه جايز نيست در اولين برخورد، سريعاً آنان را تخطئه كرد.

و نيز واجب است بر طالب علم كه عادت به تعصب و خشكي نسبت به كتاب خاص يا طريقه اي خاص پيدا نكند، به ويژه در فقه، كه اين حركت به معناي تقليد و پيروي از ديگران است. بسيار ديده شده كه طلاب، به تبعيت از مؤلفين ديگر، تنها به نوشته هاي جديد اكتفا مي كنند، در حالي كه اساتيد و اساطين علم، در ميانه سده چهارم تا دهم (هجري قمري) مي زيسته اند. و حتي پاره اي از طلاب، در آنچه كه از «ابن جنيد» و «ابن ابي عقيل» و «علي بن بابويه» نقل شده، تامل و دقت نمي كنند. فتواي آنان را نسخ شده و غيرقابل نظر مي دانند.......

يك طالب علم بايد در تهذيب نفس خويش كوشا باشد و خود را به اخلاق فاضله آراسته سازد. و در اين راه تنها به خواندن احاديث وارد شده بسنده نكند، بلكه عمده آن است كه با اهل اخلاق همنشين و معاشر گردد، و اعمال خود را بر آنان عرضه بدارد و عيوب و كاستي هاي خويش را دريابد و از آنان راههاي اصلاح نفس را بجويد.

شايسته است بر تو كه از معاشرت هاي خالي از تعليم با مردم بكاهي، به ويژه با ثروتمندان و مترفين و دنيا خواهان، بايد آنچه را كه آخرت را از ياد تو  مي برد و ميل و رغبت به دنيا را در تو ايجاد مي كند، رها كني، و با صالحان و پارسايان و اهل عبادت همراه  گردي، زيرا اين عمل بطور كلي در تهذيب نفس موثر است........

+ نوشته شده در  87/01/20;ساعت 9:35;  توسط اکبر رشیدی;  | 

مسئله خروج از عادت مربوط به حال آدم است ، مربوط به خود شخص است .

اينكه ما بر اساس اينكه در نشئه طبيعت كه عالم تدريج هست و بتدريج داريم رشد مي كنيم و به كمال مي رسيم و اساس عالم طبيعت بر تدريج است نه بر دفعي ، به اين معنا كه موجودات بر اساس امتداد زماني رشد مي كنند ، مثل اينكه هسته خرما كاشته مي شود و كم كم به تدريج جوانه مي زند ، ساقه مي گيرد ، شاخه مي كند ، ميوه مي آورد .

خروج از عادت در امور روزمرگي هم براي ما پيش مي آيد بعد وقتي كه عادت كرديم ديگر آن لذت را نداريم .

آنهايي كه انسانهاي الهي هستند مي بينند كه دم به دم عالم مدل جديد هست كه "جلوه كند نگار من تازه به تازه نو به نو" اصلاً اين طبع انسان است ، انسان يك چيز كهنه مندرس پير شده را نمي پسندد .

حتي در روايات دارند كه براي اينكه بهشتيها با بهشت خو بكنند هر هفته مدل بهشت را عوض مي كنند .

اصلاً انسان طبعش بر زينت طلبي دم به دم است ، و همانطور كه در امور مادي اينطورست ، در امور معنوي هم چنين است . منتهي در امور مادي به مسائل مادي عادت مي كند و در امور معنوي هم به حقايق و اسرار عادت مي كند كه از خلق و خوي متعارف در مي رود . هر موقع آدم از عادت درآمد ، لذت هم مي آيد .

اما براي مصيبت حضرت سيد الشهدا ( عليه السلام ) اگر هم روز هم باشد مردم حضور دارند .

چقدر شيرين كه خداي نظام هستي را مي بينيد يك كتاب در تكوين و يك كتاب در تشريع و يك كتاب در انفس و به همه هم گفت : همين كتاب را مطالعه بفرمائيد و مي بينيد كه خستگي هم ندارد .

   طبيعت انسان طوريست كه در هر چيزي كه خو كند خستگي هم برايش دارد   ( حتي در امور علمي )

الان انسانها به اين نشئه طبيعت خو كرده اند و بر ايشان لذتي ندارد ولي وقتي سفر از اين نشئه به نشئه اي ديگر صورت گرفت ، آنجا لذتها شروع مي شود و لذا با مرگ انسان از بين نمي رود بلكه به نشئه اي بالاتر صعود دارد .

البته در جنبه عادت حس ديگر مردم با تعويض لباس ، تعويض خوراك ، تعويض منزل ، تعويض كار و ... براي خود تنوع ايجاد كرده و براي خود لذت تازه درست مي كنند ولي از جنبه عقلائي با اين نظام هستي خود كرده اند و هيچ لذتي نمي برند.

زماني كودك هستيم و به نوجوان مي شويم و جوان و ميانسال و بعد پير مي شويم كه در هر مرحله دوست داريم ببينيم مرحله بعد چه خبر است . از پيري هم كه خسته شديم مي گويند حالا بايد تشريف ببريد درون قبر ببين آنجا چه خبر است . منتها جواني بهشت ديگر همان است كه " جلوه كند نگار من تازه به تازه نو به نو  " راجع به مقام انسانيت و دائماً بدن جوان مي ماند چون لذت عقلي است و همان لذت عقلي باعث طراوت تن است . آنجا هم اگر بهشتيها بخواهند با بهشت خو كنند لذتي نمي برند ، اينستكه دم به دم بهشت تجلي ديگري دارد كه بهشتي خسته نشود . حتي براي اهل جهنم هم براي اينكه عادت پيش نيايد چون بعد از عادت ديگر غذابي نيست لذا دم به دم نوع عذاب عوض مي شود 

 

جلوه كند نگار من تازه به تازه نو به نو

                                      دل برد از ديار من تازه به تازه نو به نو

 

 

سّر خروج از عادت اينستكه جان به حقيقت حركت جوهري و تجدد امثال كه عالم را تازه نگاه مي دارد ، برسد و اين طراوت عقلاني است نه طراوت ظاهري ، طراوت ظاهري عالم كه الان هم هست اما طراوت عقلانيست نه حسي ، براي عموم مردم بعد از لحظه مرگ حركت جوهري و تجدد امثال  ظاهر مي شود و مي بيند كه پس اين نشئه طبيعت كه چند سالي در آن بسر برديم و طراوت عقلاني آن را نمي يافتيم همانجاست ، برزخ همينجاست ، بهشت همينجاست ، جهنم همينجاست ، شخص در همين نشئه است منتها همين نشئه براي او عقلاني مي شود . الان همين نشئه هم عالم مثال است و هم عالم عقل است و هم عالم اله است و توجيه صمدي قرآني است ، يك نشئه غير متناهي است ، لذا طبق تعبير حضرت آقا كه اين نشئه يك نشئه غير متناهي است ، پس اينطور نيست كه حالا از اين نشئه برويم و در جائي ديگر عالم مثال را بيابيم .

(( شرح دروس معرفت نفس استاد صمدی))

 

+ نوشته شده در  87/01/10;ساعت 7:7;  توسط اکبر رشیدی;  |